#می_گل(جلد_اول)_پارت_541




-نه!!دلم براي خانوم خوشگلم تنگ شده!!!ميخوام نهار و باهاش تنها بخورم!!





همين يه جمله کافي بود تا مي گل به کل شخصي به نام خاطره رو فراموش کنه!!!





موقع بازگشت شهروز مسيرش و به سمت کافي شاپ تغيير داد..دور از ادب بود بدون عذر خواهي از خانواده خاطره باشگاه رو ترک کنه!





در حالي که دست مي گل توي دستهاش بود وارد ساختمون کافي شاپ شد ميدونست روي کدوم ميز بايد دنبالشون بگرده...مستقيم به سمتشون رفت!




romangram.com | @romangram_com