#می_گل(جلد_اول)_پارت_480

مي گل گوشي و قطع کرد..دلش ضعف رفت براي شهروز..ياد صبح افتاد..حس کرد بدنش کرخت شد...چند قدم باقي مونده رو به سمتش رفت...همديگه رو بغل کردن...

شهروز:عزيزم...با چي اومدي؟

-با آژانس...

شهروز کمي دور و برش و نگاه کرد...

-چشم از ادم بر نميدارن ادم يه کم ابراز احساسات کنه!!!

-تو که قهر بودي.....

-ببين درست نميشي...باز ضد حال؟؟؟

مي گل که احساساتش فوران کرده بود رو پنجه بلند شد و بوسه کوتاهي رو لب شهروز زد و گفت:ببخشيد..

شهروز سراسيمه سرش و بلند کرد و دور وبرش و نگاه کرد..

-ديوونه اينجا ايرانه...ميگيرن ميبرنمونا!!!

-دوستت دارم...

-منم همينطور....

-نه...من بيشتر از تو دوستت دارم....

romangram.com | @romangram_com