#می_گل(جلد_اول)_پارت_479
-.خب يه دقيقه بيا دم در فرودگاه عصبانيتت بخوابه!!!
-کجا؟
-جلوي در اصلي..
-جلو در فرودگاه؟؟؟
-اوهوم...
صداي نفسهاي شهروز نشون ميداد داره ميدوهه!!!
-تو کجايي؟؟؟اومدي فرودگاه؟...ببخشيد آقا بايد برم بيرون...چيزي جا گذاشتم....
-زود برگرديد...
-چشم
شهروز باز دويد....-
-نميتونستم بدون اينکه ببينمت بزارم بري!!!
حالا شهروز و از دور ميديد که به سمتش ميدوه براش دست تکون داد...اون هم دستش که گوشي دستش بود و رو هوا تکون داد!!!
romangram.com | @romangram_com