#می_گل(جلد_اول)_پارت_440

-آخ که اين خوردن داره...وقتي ساقي عشق ادم باشه...تا صبحم بخوري مست نميشي!!!

-ديگه پررو نشو....گفتي کم ميخورم...!!!

شهروز بينيش و جمع کرد و با ژست مسخره اي گفت:بي احساس...کمي از ليوانش خورد و دوباره اون و داد دست مي گل و شروع به شنا کردن کرد.

وقتي شنا کردن مثل ماهي شهروز زير اون اب زلال و ديد..هوس کرد بره تو اب..رفت سمت قسمت کم عمق!!!تا پله دوم رفت تو اب....پله بعد رو هم رفت...حالا اب تا کمرش بود...شهروز از وسط استخر داد زد

-بيا ديگه...ديگه اومدي...بيا تو اب!!!

-غرق نميشم؟؟؟

شهروز در حالي که به سمت مي گل شنا کرد گفت:نه عزيزم..کم عمقه..بيا تو....

مي گل پله آخرم رفت پايين....پاش ليز خورد ..اما شهروز بهش رسيده بود و دستش و گرفت...

از ترش دستش و دور گردن شهروز حلقه کرد

-کار خودت و کردي وروجک....با لباس اومدي تو اب...!!!

-شهروز نرو اونور...گوده!!!

-من باهاتم...

مي گل که از ترس اويزون گردن شهروز شده بود...وقتي ديد ديگه پاش نميرسه پاش و دور کمر شهروز حلقه کرد!!!

romangram.com | @romangram_com