#می_گل(جلد_اول)_پارت_441
شهروز لبخند کجي زد و گفت:آهاااا...اين شد!!!!
اينبار اين مي گل بود که داشت از بالا به صورت شهروز نگاه ميکرد...تازه فهميد وقتي شهروز ميگه اينطوري نگاهت س.ک.سيه يعني چي....بي اختيار چشمهاش و بست و لبهاش وروي لبهاي شهروز قفل کرد....شهروز که دستش دور کمر ميگل بود آروم دستش و سر داد زير تيشرت مي گل...مي گل چنان غرق لذت بود که نتونست...يا شايدم نخواست از اين کار ممانعت کنه...حرکت انگشتهاي شهروز رو روي تنش دوست داشت...خودشونم نفهميدن چقدر طول کشيد.....مي گل در حالي که نفسهاي عميق ميکشيد سرش و بلند کرد ...تو چشمهاي شهروز نگاه کرد ....خودشم نميدونست چرا...اما بغض کرد و گفت:هيچ وقت تنهام نذار باشه؟؟؟
شهروز هم موافقتش و با بوسه ي ديگه ي روي لبهاي مي گل اعلام کرد....
مي گل:وقتي مشروب ميخوري از بوي دهنت خوشم مياد...بوسه هات مزه ديگه اي ميده!!!
-اي شيطون....ميخوري تو هم؟؟
-نه!!!نميخوام..
شهروزم اصرار نکرد...چون نميخواست مي گل مست بشه...ميدونست اگر تو اون حال ازش چيزي بخواد خودشم تو شرايطيه که دست رد نميزنه.....
*********
با اومدن آرمان و يلدا فضا از اون جو آروم و عاشقانه در اومد...يلدا دختر شلوغ و پر سر و صدايي بود...اما اتفاقي افتاد که مي گل ازش خوشش نيومد!!!و اون اتفاقي نبود جز خيانت....تو اين 2-3 روزي که با هم بودن مي گل متوجه شد يلدا دوست پسر داره....وقتي دليل اين کارش و پرسيده بود جوابي گرفته بود که براش قابل قبول نبود!!!
-اين چه کاريه يلدا؟؟؟تو نامزد به اين خوبي داري...تازه نامزدتم نيست..شوهرته شما عقديد با هم!!!
-خودت ميگي شوهر...شوهر با دوست فرق داره...
-من منظورت و نميفهمم....اگر هدف عشق خب شوهر ادمم ميتونه عشق ادم باشه...
romangram.com | @romangram_com