#می_گل(جلد_اول)_پارت_414

-جانم؟

-جانم و زهر مار من زنگ نزنم زنگ نميزني توضيح بدي نه؟

-تويي گلاره؟؟؟چه خبر؟

-والله خبرا پيش شماس....

-بيخيال گلاره!!!

-بي خيال؟؟؟بگو ببينم شهروز کي تو هستش؟نگو داداشمه ...وگرنه همين الان قطع ميکنم..چون بدم مياد از کسايي که با داداششون رابطه دارن!!!

مي گل از تصور اين کار حالش بد شد و گفت:اه...حالم بد شد گلاره!!!

-پس چي؟؟؟

مي گل خيلي کلي براش شرح داد که جريان از چه قراره!!!البته دليل همخونه شدنشون و گفت از فاميلاي دورشونم و چون کسي و نداشتم بهم پناه داده...نخواست بگه چرا و به چه دليل اينجاس و شهروز چه گذشته اي داره!

-آرادم ميدونه؟

-آره...اون خيلي وقته ميدونه!

-پس اين سعيد بي همه چيزم ميدونه که ديشب خيلي تعجب نکرده بود..ولي خدايي چه اتيشي زدي به جون آراد

-چطور؟؟؟

romangram.com | @romangram_com