#می_گل(جلد_اول)_پارت_413
بعد با انگشت به آرومي روي زنجير شهروز و که روي سينه اش افتاده بود و از زير پيراهنش که دکمه هاش باز بود برق ميزد دست کشيد....مي گل به اين فکر کرد که چقدر اين حامي و دوست داره...غافل از اينکه سر شهروز بي اختيار به عقب برگشت و روي پشتي مبل افتاد...و.نفسش و بي صدا فوت کرد بيرون.....وقتي ديد مي گل دست از لمس گردنبندش که البته در اثر اين تماس نا خواسته سينه شهروز رو هم لمس ميکرد برنميداره...مچ دست مي گل و گرفت...اينقدر محکم که مي گل يادش رفت داشته به چي فکر ميکرده!
-پاش و برو تو اتاقت....
مي گل برگشت نگاهش کرد...تازه فهميد چکار کرده...يعني نفسهاي عميق و چشمهاي خمار شهروز بهش فهموند!
از جاش بلند شد و گفت:ميرم درس بخونم!!!
ساعت 12 شهروز وقتي کمي آروم شد بلند شد...پشت پيانوش نشست و يکي از سنفوني هاي بتهون و ماهرانه نواخت!!! ....قبل از اينکه بره تو اتاق خودش رفت تو اتاق ميگل....از نور کم اتاق معلوم بود بيداره..تقه اي به در زد و وارد شد!
مي گل که از اون جو در اومده بود لبخند مهربوني زد و گفت:جانم؟چيزي ميخواي؟
-آره...شب بخيرم و!!!
مي گل لبخند پهن تري زد..از جاش بلند شد و اومد جلو...شهروز بغلش کرد و به خودش چسبوندتش....با يه دست کمرش و گرفت و با دست ديگه يک طرف يقه لباسش و باز کرد..همونجوري که بايد ميبود....بر خلاف تصور مي گل بوسه کوتاهي رو لبش زد و در عوض دولا شد و بوسه طولاني روي شونه مي گل زد....مي گل هم دستش و دور شونه اش حلقه کرد و گونه اش و بوسيد!!!
مي گل:شبت بخير عزيزم!
-شب تو هم بخير عشقم!!!
بالاخره اون بعد از ظهر رسيد...مي گل اينبار با مهارت بيشتري چمدون بسته بود....البته شب قبل وقتي خواست ساکش و ببنده متوجه شد که چمدونش زيادي براي مسافرت 5-6 روزه بزرگه...از شهروز خواسته بود برن چمدون بخرن که شهروز يکي از چمدونهاي خودش و به مي گل داده بود.لباسهايي که برداشته بود اکثرا پوشيده بود..ميدونست آرمان و يلدا هم باهاشون همسفرن پس نميتونست به محرميت خودشون اکتفا کنه.....البته روز قبل رفته بود خريد..يکي دو تا تيشرت و يدونه مايو خريده بود...ميدونست شماله و درياش .دلش ميخواست تني به اب بزنه و بفهمه اين چه حسيه؟از ترگل در مورد دريا زياد شنيده بود....اما تا به حال نديده بود....
با شنيدن صداي زنگ مبايل فکر کرد شهروزه که ميخواد ببينه آماده است يا نه!...بدون اينکه شماره رو نگاه کنه مانتو بافت کوتاهش و برداشت و در حالي که تنش ميکرد گوشيش و جواب داد!
romangram.com | @romangram_com