#می_گل(جلد_اول)_پارت_362
-اومدم با هم بريم بيرون!
-بيرون؟
-بله!!! بيرون!!!حوصله ات سر نرفته تو خونه؟؟بسه اينقدر درس خوندي!يه کم استراحت کني هيچي نميشه!!!
-نه....ميشه نيام..آخه پنجشنبه هم نامزدي سماس...اگر بزاري ميخوام برم اونجا....هم امروز درس نخونم هم پنجشنبه عقب ميمونم!!!
-سما؟؟همون دوست گلاره؟
-دوست جفتمونه!!!
شهروز مشکوکانه پرسيد!
-گلاره با دوست پسرش مياد؟
مي گل که حالا فهميده بود دليل سوال شهروز چيه گفت:نميدونم..فکر کنم...اما تو هم دعوتي..سما گفت تو هم با برادرت بيا!
شهروز لبخند رضايتمندي زد و با بدجنسي در حالي که کيفش و که تا اون موقع از روي استرس بودن و نبودن دوست پسر گلاره تو دستش نگه داشته بود و روي ميز گذاشت گفت:مگه تو ميخواي بري؟
مي گل نگاه نااميدي به شهروز کرد و گفت:نامزدي دوستمه!!!نرم؟
-آگر آراد باشه نميخوام بري!
romangram.com | @romangram_com