#می_گل(جلد_اول)_پارت_361
-مگه با هم ميريد؟
-نه...تنها ميره!
-خب پس ديگه دردت چيه...بيا ديگه!!!
-آخه اگر نره...
-اگر نرفت با هم بيايد خب...
-با هم؟
-آره...اينقدر تعجب داشت.....ببين ما کلا رسم نداريم کارت بديم..اما اگر فکر ميکني بايد بهتون کارت بدم برم براتون کارت بگيرم
-گمشو...مسخره...کي از تو کارت خواست؟
با ورود زود هنگام شهروز مي گل از جا پريد..در حالي که چشمش به چشمهاي شهروز بود که کنجکاوانه نگاهش ميکرد با سما خدا حافظي کرد و به زور بهش قول داد که ميره نامزدي..البته اگر تولدش بود قبول نميکرد..چون حوصله نداش...اما چون نامزديش بود دلش نميومد نره!!!
-سلام!زود اومدي!
-سلام....ميخواي برم دير بيام؟
-نه...منظورم اين نبود....تعجب کردم از اينکه زود اومدي!
romangram.com | @romangram_com