#می_گل(جلد_اول)_پارت_360
-خفه شو...هر چي دلت بخواد داري ميگيا!!!!
-نه جدي ميگم....نکنه عيب و ايرادي داري کسي سراغت نمياد!!!
-خوبه آراد جلو چشمت بود!!
-بود!!!!اونم دمش و گذاشت رو کولش و در رفت!
مي گل خوب ميدونست همه اين حرفها شوخيه!
-جدي ميگي سما با همون پسر داييت؟
-بله!!!پس چي؟؟؟
چنان با ناز و ادا اين کلمات رو بيان کرد که انگار پسر پادشاه انگليس اومده گرفتتش!
--مبارک باشه.....ولي درست چي؟؟؟
-آخه اون بورسيه داره براي کانادا...گفت قبل از رفتنم عقد کنيم با هم بريم تو هم همونجا درس بخون...منم ديدم اينطوري بهتره اسير اين کنکور مسخره هم نميشم!
-خوبه.....به سلامتي....
-اينهارو بي خيال...مياي يا نه؟
-راستش نميدونم....داداشم هر سال ميره مسافرت..امسال نرفته نميدونمم بره يا نه!
romangram.com | @romangram_com