#می_گل(جلد_اول)_پارت_341


-سلام.....خوبي شاه داماد؟؟؟؟زنگ زدم ازت تشکر کنم!

آرمان که تازه به خونه رسيده بود خودش و با همون لباسهاي دامادي روي تختش پرت کرد و گفت:اين چه حرفيه؟؟؟من که شرمنده ام نتونستم درست پذيرايي کنم!

-خونه اي؟؟تموم شد؟

-آره بابا...دارم ميميرم...

-خلي خب...خسته نباشي....کاري نداري؟

-شهروز چيزي شده؟

-نه...هيچي...کاري نداري؟

-مي گل فهميد؟؟؟آره؟؟؟

-فردا برات ميگم..الان خسته اي!!!

-شهروز بگو...من خسته نيستم!!

-ما داريم ميريم پزشکي قانوني!!!




romangram.com | @romangram_com