#می_گل(جلد_اول)_پارت_281
-من و احمدآقا اينجا کنار هم بخوابيم؟
-مگه چي ميشه؟؟؟
شهروز کتش و گذاشت کنار ديوار..در حالي که ميخواست پليورش و در بياره گفت:بگير بخواب لوس نشو...
مي گل لجبازانه نشست کنار ديوار و گفت:من تا صبح ميشينم.
شهروز به قصد در اوردن دستش و گرفت به پايين تيشرتش و گفت:بشين خب...!!!
-اون و در بياري ميرم بيرون!
-هيسسسس....بابا ابرومون رفت...با اين سر و وضع نميشه خوابيد که!
بعد با خودش که شلوار جين و بلوز استين بلندي تنش بود اشاره کرد!
-نخوابيم چي ميشه؟
شهروز با همون لباسها نشست تو رختخواب...يعني جاي ديگه نبود که بشينه و گفت:من از صبح رو پا ايستادم...دارم ميميرم...لج نکن..بگير بخواب...
-تو بخواب به من چيکار داري؟
شهروز پشت چشمي براي مي گل نازک کرد بلوزش و در اورد و رفت زير لحاف...همون زير شلوارش رو هم در اورد...همون موقع در زدن...
romangram.com | @romangram_com