#می_گل(جلد_اول)_پارت_276
-چي شده؟
-کاميون رفته تو گل...از کوچه پاييني ميريم....
دم در احمد آقا رو ديد که ايستاده بود...ترمز زد . شيشه رو داد پايين.
-برو تو..ما ميريم...
-آقا خونه ما کلبه درويشيه...اما گرم و خوبه...
-نه دستت درد نکنه برو سرما ميخوري...
احمد آقا دستي تکون داد و شهروز براش بوق زد....پيچيدن تو کوچه ديگه و مسير طولاني رو طي کردن...اما شهروز باز هم با صحنه ديگه اي مواجه شد...ايستاد و باز دستگيره در و گرفت اما قبل از اينکه باز کنه مي گل گفت:باز چي شد؟؟؟اينجا که ماشين گير نکرده..
-صبر کن...!!!
از ماشين پياده شد و کمي جلو رفت...گودال بزرگي و براي گاز کشي کنده بودن..
-لعنتي...چله زمستون چه وقت گاز دادنه آخه؟
برگشت تو ماشين....باز شماره احمد و گرفت
-جانم آقا
-احمد جان اينجارو هم کندن که
romangram.com | @romangram_com