#می_گل(جلد_اول)_پارت_275
شهروز نگاهي به چرخهاي کاميون که تا نصفه تو گل بود کرد و گفت:اي بابا...حالا ميخواي چيکار کني؟
-فرستادم دنبال کمک.....
-کي درست ميشه؟؟؟؟
-نميدونم....
شهروز دستي رو صورتش کشيد و در حالي که به سمت ماشين برميگشت شماره احمد آقا رو گرفت
-جانم آقا؟
-اجمد آقا سر کوچه يه کاميون گير کرده نميشه رد بشيم..راه ديگه نيست؟؟؟
-چرا آقا بر گرد از کوچه پاييني هم راه داره...
-مرسي..
-البته خونه ما ميتونيد بمونيد تا فردا شايد باز بشه...
-نه دستت درد نکنه...از کوچه پاييني ميريم...
سوار ماشين شد و دور زد.
romangram.com | @romangram_com