#می_گل(جلد_اول)_پارت_257


-گه خوردي تن کثيفت و ماليدي به تنش...

اين جملات و آروم و از بين دو تا دندونش که روهم فشار ميداد گفت.دلش نميخواست مردمي که اونجا جمع شده بودن بشنون چي ميگه.

-اي بچه ننه...اومده برات گفته...حقا که خيلي بچه است

شهروز بي توجه به مردي که دستش و گرفته بود دعوتش ميکرد به آرامش به علي گفت:آره خيلي بچه است...و خيلي پاک...لطف کن با خودت تو لجن نبرش.

-فعلا که تو خونه تو!!!

-1 سال تو خونه من بود نگاه چپ بهش نکردم...1 ساعت تو خونتون بود آزارش دادي.

علي دستهاي شهروز گرفت و به سمت عقب هول داد و گفت:کاريش نکردم بابا...شلوغش ميکيني.

شهروز باز سمت علي حمله ور شد ولي اينبار علي به لطف کسايي که شهروز و گرفتن تا دعوارو شروع نکنه رفت تو شرکت...از پله ها بالا رفت و از پنجره طبقه اول سرش و بيرون کرد و داد زد:ميترسم ترش کني!!!

شهروز باز به سمت در شرکت رفت و گفت:خفه شو....

اما باز جمعيت گرفتنش و نذاشتن جلو بره

مرد ناشناس1-چي شه آقا چرا خونت و کثيف ميکني بي خيال!

مرد2-صلوات بفرست آقا...


romangram.com | @romangram_com