#می_گل(جلد_اول)_پارت_225
-خانوم موحد؟؟؟منظورت خاله بنده مادر علي ديگه؟
-بله...
-مي گل همين الان خداحافظي کن برو خونه!!!
-من سر ميز شامم...
-برو خونه زنگ بزن برات غذا بيارن...
-داد نزن شهروز....بحث غذا نيست زشته...
-ميگم همين الان که گوشي دستت به خاله بگو برات يه ماشين بگيره بري خونه!
شمرده شمرده بيان کردن کلماتش نشون از عصبانيت شديدش داشت!
-بزار شام بخوريم زود ميرم.....
-نميري خونه؟؟؟
-چرا اما...
romangram.com | @romangram_com