#می_گل(جلد_اول)_پارت_195


-اما....

-هيييسسسس...بزار من حرف بزنم.....من ميام خواستگاري...با مامانم...خيلي رسمي...با هم ازدواج ميکنيم...ولي قول ميدم تا بعد از کنکور مثل يه هم خونه...مثل يه خواهر برادر باشيم....اين بهتره يا اينکه با يه پسر غريبه زندگي کني؟

-مسلما اين بهتره....اما من نميتونم.....به خانواده ات چي ميگي؟؟؟قبول ميکنن؟؟گيرم که کردن...من قبول نميکنم....من حوصله دردسر و زخم زبونهاي بعد و ندارم...

-منظورت زخم زبون از طرف منه؟يا خانوادم...

-خودت...خانوادت....

-نه..

-صبر کن....نگو نه...هميشه همه چيز خوب و مرتب و عاشقانه نيست...زندگي دعوا و بحث و جدل داره...دلم نميخواد يه روز جلو بچه ام گذشته و زندگي و بي خانواده بودنم و تو سرم بزني!!!

-نه...

-صبر کن....اين يه واقعيت...تو رويا زندگي نکن....اگر ميگم نه...دليل دارم...

تو هيچ برخوردي با من نداشتي...من نميتونم اين رفتار و عشق و درک کنم.

-چون عاشق نيستي!

-تب تند زود عرق ميکنه!


romangram.com | @romangram_com