#می_گل(جلد_اول)_پارت_193


-تورو خدا باز حوصله ندارم يکي ببينتم!!

-برام مهم نيست کسي ببينتمون يا نه..

-اما براي من مهمه....

-مي گل اگر نياي شب ميام در خونتون!

-تو چته آراد؟؟؟مگه نگفتي به عشق يه طرفه راضي هستي؟

-چرا گفتم..اما حرفهام و ميزنم..باز هم جوابت منفي موند اونوقت ميرم با درد خودم ميسوزم و ميسازم.

ميگل پياده شد و مطيعانه دنبالش راه افتاد....اميدوار بود اينبار قال اين قضيه کنده بشه!نه براي اينکه آراد پسر بدي بود...چون يه احساسي نسبت به شهروز داشت تو وجودش شکل ميگرفت!

وقتي نشستن مي گل گفت:خب؟؟؟

-چي ميخوري؟

-چاي!

اين و گفت براي جلوگيري از يه بحث بيخودي در مورد اينکه بايد يه چيزي بخوري و.....

بعد از سفارش چاي اراد بي مقدمه گفت:تو شهروز و دوست داري؟


romangram.com | @romangram_com