#می_گل(جلد_اول)_پارت_192
آراد با ديدن مي گل که از در مدرسه بيرون اومد پياده شد و به سمتش رفت
-سلام
مي گل که حواسش هنوز تو کتبهاش بود سرش و بالا کرد و با ديدن آراد گفت:عليک سلام...باز که....
-ميخوام باهات حرف بزنم.
-ما حرفهامون و زديم.
-نزديم..من نزدم..يک بار...فقط يک بار بيا بشين گوش بده چي ميگم...نه هول هولي....اروم و با حوصله!
مي گل طبق معمول براي اينکه جلو مدرسه با پسري ديده نشه نشست تو ماشين و حرکت کردن.
-مگه نميگم جلو مدرسه دنبالم نيايد؟
-پس کجا بيام؟؟جلو مدرسه نيام...جلو خونه نيام..تو خيابونم که نميري...!!!
لحن عصباني اراد مي گل و متعجب کرد.
-چيزي شده؟
-آره چيزي شده...
جلوي در کافي شاپي ايستاد و گفت...بيا بهت بگم!
romangram.com | @romangram_com