#می_گل(جلد_اول)_پارت_191


-پس مي گل و حروم نکنيد!

-مي گل حق انتخاب داره!

-پس بگرد تا بگرديم!

-ما نيومديم با هم دعوا کنيم....اومديم صحبت کنيم...خودتم خوب ميدوني با اين شرايط پيروز ميدون منم...من بيشتر از تو با مي گل رابطه و تماس دارم...تجربم هم بيشتره....

-واقعا مي گل و حق خودت ميدوني؟

-گفتم...مي گل حق انتخاب داره...اون از گذشته من با خبره!

-باشه....اجازه بده منم باهاش حرف بزنم....اينجوري عادلانه تره...

-من کاري ندارم...ميخواد باهات حرف بزنه بزنه....من مانعش نشدم و نميشم...باز هم ميگم...انتخاب با خودشه!

-پس بگو با من حرف بزنه!

شهروز پوزخندي زد و گفت:تو بودي اينکار و ميکردي؟

-اين بي انصافيه...اما من کم نميارم...

بدون توجه به فنجون قهوه اي که چند لحظه پيش گارسون جلوش گذاشته بود بلند شد و رفت....شهروز همونطور که پاش رو پاش بود و به صندلي لم داده بود فنجونش و برداشت و همونطور تلخ خورد....پول ميز و گذاشت رو ميز و رفت!


romangram.com | @romangram_com