#می_گل(جلد_اول)_پارت_170

-حالا ميريم کجام بشکنه؟

-شهروز با اين طعنه خنديد!

-خدا نکنه جاييت بشکنه

-چقدرم شما ناراحت ميشي من جاييم بشکنه!

شهروز برگشت با دلخوري نگاهش کرد و گفت:نميشم؟

مي گل خيلي مطمئن گفت:نه نميشي...اگر ميشدي نميرفتي شمال!

شهروز بدون اينکه مي گل و نگاه کنه شرمزده گفت:اينم يه بدبختيه ديگه....

-چي؟؟؟اينکه هوس بازي؟

شهروز برگشت نگاهش کرد و لبخند تلخي زد و گفت:هر کس ديگه غير از تو اين حرف و ميزد بدون معطلي ميزدم تو دهنش!

مي گل روش و به سمت شهروز برگردوند و گفت بزن!!!اين عادت بالا نشيناس به خاطر حرف حق ضيعف تر از خودشون و بزنن و له کنن!



شهروز دستش و برد سمت دست ميگل ...اما با اولين تماس مي گل دستش و کشيد...شهروز بي توجه گفت:من غلط بکنم بزنمت!

تا مقصد هر دو سکوت کردن!مي گل باز داشت نسبت به حس شهروز مشکوک ميشد....چون خودش فکر ميکرد اگر روزي کسي و دوست داشته باشم به هيچ کس ديگه فکر نميکنم .نميتونست باور کنه شهروز اون و دوست داره...اما خيلي راحت با کس ديگه هم باشه و از طرفي حرفها و رفتارهاي شهروز دچار ترديدش ميکرد!آخر با خودش تصميم گرفت تا مستقيم و واضح ابراز علاقه نکرده اصلا بهش فکر هم نميکنم!اين حرفها و رفتارهاشم جدي نميگيرم!

romangram.com | @romangram_com