#می_گل(جلد_اول)_پارت_150
-سلام!!!
-خوبي؟؟؟
-ممنون!!!
-شنيدم پات شکسته!!
-واااااا!!!من همين الان به گلاره گفتم...چقدر فضوله!!!
-قبل از شما داشت با سعيد حرف ميزد .سعيد و گذاشت پشت خط...بعد که دوباره تلفن و وصل کرد صداش گرفته بود...سعيد ازش پرسيد چي شده اون هم گفت...منم فهميدم!!!
-ممنون که زنگ زديد...من خوبم!
-مطمئني؟چيزي احتياج نداري؟
-نه...ممنون...داداشم هست!!!
و چه حسرتي خورد!!!که تنهاست و هيچ کس نيست!
-ميشه بيام ببينمت؟؟؟دلم برات تنگ شده!!!
-ما مگه تو مهموني با هم صحبت نکرديم؟؟مگه قرار نشد همه چيز تموم بشه؟؟؟اصلا به داداشم چي بگم؟؟؟بگم کي ميخواد بياد من و ببينه؟
-داداش؟!
romangram.com | @romangram_com