#می_گل(جلد_اول)_پارت_149
-قربونت برم....خداحافظ!
فکر کرد کاش لا اقل پام سالم بود ميرفتم يه گشتي بيرون ميزدم...اصلا بيرون چيه..تو همين خونه يه کم قدم ميزدم!!!
داشت به تنهاييش فکر ميکرد که مبايلش زنگ زد....صداش و از تو اتاقش شنيد....به کمک عصاش بلند شد...تا برسه تلفن قطع شد..اما فکر کرد برم بيارم بزارمش کنارم...
گوشيش و گذاشت تو جيب شلوار گشادي که شهروز بهش داده بود و پاچه هاش و کلي تا زده بود تا قدش اندازه بشه و داشت ميرفت سمت مبل که باز زنگ خورد...اينبار تونست خودش و به موقع به مبل برسونه و گوشي و بدون اينکه شماره روش و نگاه کنه برداشت!
بله؟؟!!!
-سلام...
صدا اشنا بود ولي نتونست تشخيص بده کيه؟
-شما؟
-آرادم!!!
مي گل نفس عميقي کشيد!!!
romangram.com | @romangram_com