#می_گل(جلد_اول)_پارت_146

-ببين...دوست ستايش و يادته؟؟؟

-کودوم؟؟؟

-نيکي!

شهروز طبق عادت هميشه که فکر ميکرد يا عصباني ميشد با زبونش دندونهاي اسياش و لمس ميکرد کمي فکر کرد و گفت:آهااا..همون دهن گشاده؟؟؟

-آره آره....اون که گفتي صورت لوندي داره...موهاش بلند و فر بود!!!

-خب؟؟همون که گفتي رفيق فاب داره پا نميده؟

-آره..آره..

-.خب؟

-پنجشنبه مياد مهموني...2-3 ماهي هست با رفيقش کات کرده....مياي که؟

-آره....ميام....نباشه من ميدونم و تو!!!

-به جون شهروز هست..خل شدي؟؟؟اصلا براي همين بهت زنگ زدم!!!

ميبينمت...

گوشي و گذاشت و به سمت اتاق مي گل نگاه کرد!!!شونه اي بالا انداخت!هنوز که تعهدي ندارم...

romangram.com | @romangram_com