#می_گل(جلد_اول)_پارت_143
-ادم وقتي مريضه احتياج به محبت داره....يه همدم...تو بيهوشي همش مي گل و صدا ميکردي...اگر دوست داري پيشت باشه بهش زنگ بزنم....من ميدونم باهاش چطوري برخورد کنم...مهم تويي که دوست داري خواهرت کنارت باشه!!!
مي گل قطره اشک محبوس شده تو قاب اسموني چشمهاش و رها کرد.....دست شهروز و فشار داد و گفت:محبت يه غريبه رو به محبت يه خواهر بي معرفت ترجيح ميدم!!!
شهروز لبخند تلخي زد و فشار کوچيکي به دستهاي يخ کره مي گل داد!!!!دلش ميخواست با صداي بلند ميگفت اين محبت قابل تورو نداره...هرچند که اين ذره ي کوچيکي از عشق منم نيست!!!
سرش و انداخت پايين...از خودش خجالت کشيد....شهروز خاک بر سرت...ميدوني دختره چند سالشه؟؟؟ميدوني چقدر پاکه؟؟؟
به صورت رنگ پريده مي گل نگاه کرد...زير لب زمزمه کرد...فقط دوستش دارم..همين...!!شب و تا صبح بالا سر مي گل بيدار موند...مي گل درد داشت اما فقط يه بار که اونم ديگه واقعا تحملش براش غير ممکن بود شکايت کرد...و در اثر مورفيني که براش زدن تا صبح خوابيد...صبح بعد از اينکه دکتر ويزيتش کرد گفت به شرط استراحت کامل و راه نرفتن روي پاش ميتونه مرخص بشه!!!
شهروز قول داد نزاره راه بره و دکتر هم برگه مرخصي رو امضا کرد....مي گل هم خوشحال بود هم ناراحت....خوشحال براي اينکه محيط بيمارستان خسته اش ميکرد و ناراحت چون احساس ميکرد روزهاي سختي و در پيش داره...با وجود اين پا و محدوديتش در کنار شهروز بهش سخت ميگذشت...اما چاره اي نداشت!!
ساعت مرخصيش 5 بعد از ظهر بود دکتر معتقد بود تا 5 بايد بمونه تا اگر مشکلي داشت رفع بشه...ساعت 5 با کلي دارو در حالي که مي گل و روي ويلچر نشونده بودن تا دم ماشين رفتن...پرستار و يکي از خدمه با کمک شهروز مي گل و روي صندلي گذاشتن و شهروز خسته و خواب الود پشت فرمون نشست!!!
شهروز بر خلاف هميشه ماشين و تا پشت در خونه با اسانسور مخصوص برد...اين کارش پيش مي گل ارزش خاصي داشت!!!در ماشين و باز کرد و سمت مي گل که در و باز کرده بود و سعي ميکرد بياد پايين اومد...
-دستت و بده به من
مي گل دستش و کنار کشيد و گفت:ميتونم خودم!
اما شهروز عصباني با صداي بلند گفت:بده به من..اونبارم همين و گفتي...نترس نميخورمت!!!
مي گل اب دهنش و قورت داد و سريع دستش و گذاشت تو دست شهروز...شهروز چوب دستي هايي که براش خريده بود و داد دستش و در حالي که حمايتش ميکرد تا مبادا بيافته تا اولين مبل همراهيش کرد!
romangram.com | @romangram_com