#می_گل(جلد_اول)_پارت_140
دکتر:ببريدش راديو لوژي!!!
شهروز دنبال تخت راه افتاد...مي گل سرش از درد تکون ميداد....تو درد خيلي صبور بود..اما ديگه طاقت نداشت....پشت راديولوژي شهروز و که سرش و پايين انداخته بود و اصلا متوجه موقعيت نبود نگه داشتن و ميگل و بردن...موقعي که ميخواستن فيلم راديولوژي و زير پاي مي گل بزارن باز صداي دادش در اومد...شهروز دستي تو موهاش کشيد....
-لعنت به من...براي يه همسفر شدن يه روزه چه بلايي سرش اوردم!!
وقتي شهروز شنيد که پاش عمل ميخواد يخ کرد!!!
شهروز:اقاي دکتر يعني چي شده؟؟؟
-چيز مهمي نيست....در اثر جابجا کردن غير اصولي ,استخونها از روي هم کمي جابجا شده...دردش زياده و تحمل اين خانوم کم....يه بيهوشي کوچيک ميديم..اينطوري مطمئن تر هم هست!!!
-پاش کج نشه!!!
دکتر با اعتماد به نفس دستي به پشت شهروز کشيد و گفت:نگران نباش عزيزم...ميبريمش اتاق عمل که اين اتفاق نيافته ديگه!!!فقط برو پذيرشش کن....
شهروز تند تند کارهاي پذيرشش و انجام داد...شناسنامه مي گل همراهش بود..کلا عادت داشت مسافرت که ميرفت هميشه مدارک شناساييش همراهش بود و اينبار اين عادت رو براي مي گل هم پياده کرده بود!!!....براي مي گل که گفته بودن حداقل يک شب بايد بمونه اتاق خصوصي گرفت تا بتونه خودش کنارش باشه!!!عمل چيزي حدود 1 ساعت طول کشيد و تو اين 1 ساعت شهروز مدام مسير اتاق عمل و حياط و طي ميکرد ...ميرفت بيرون سيگار ميکشيد و باز مثل يه رباط برميگشت پشت در اتاق عمل!!!
با ديدن دکتر که از اتاق عمل بيرون اومد به سمتش رفت...قبل از سوال کليشه ايه حالش چطوره خود دکتر جواب داد!!
-خوبه...عمل هم خوب بود...يه قسمت از استخوان خورد شده بود..پلاتين گذاشتيم...يکي دو روز درد داره...اما با مسکن ارومش ميکينم...در حالي که اصلا هم بهش نميگيم بايد درد داشته باشه!!!اين و براي تذکر به شهروز گفت.بعد از ظهر ميام ويزيتش ميکنم..نگران نباش...
-مرسي اقاي دکتر...
romangram.com | @romangram_com