#می_گل(جلد_اول)_پارت_139
دولا شد و کيف پولش و از تو داشبورد در اورد...
پليس-اينجوري که هيچکودومتون سالم نميرسيد!!!
باز دسته اي تراول در اورد....
-برو فقط چون حالش خوب نيست...اما سرعتت زياده...خطرناکه..اروم تر برو....پانچت ميکننا....
-در حيني که حرکت کرد دستي تکون داد و گفت:چشم....
چنان با سرعت اومد که خودشم نفهميد چند ساعته رسيد تهران....نه تنها عشق به مي گل بلکه احساس مسئوليت هم دليل اين تعجيلش بود....اولين بيمارستاني رو که قبول داشت و نزديک بود انتخاب کرد..دم در ايستاد و بدون اينکه منتظر ويلچر بشه باز مي گل و بغل کرد و دويد تو اورژانس...
-چي شده آقا؟
-پاش!!!
-پرستارها در حالي که مي گل و خوابوندن رو تخت گفتند:پاش چي شده؟؟؟
-نميدونم فکر کنم شکسته!!!
دکتر و خبر کردن...مي گل بي حال روي تخت افتاده بود ديگه جوني براي ناله و گريه نداشت...شهروز به ديوار تکيه زده بود و رفت و امدهاي پرستارهارو نگاه ميکرد!!
دکتر اومد نگاهي به پاي مي گل انداخت!!!به محض اينکه مچ پاي مي گل و تو دستش گرفت مي گل با تمام وجود داد زد!!!
romangram.com | @romangram_com