#می_گل(جلد_اول)_پارت_135
شهروز پشتش و کرد بهش و رو به پيرمردي که داشت چکمه ميفروخت رفت و گفت:آره... جدي ميگم!!!
بعد از پوشيدن چکمه ها به سمت رودخونه راه افتادن
مي گل:اين برام بزرگه....
شهروز کمي قدمهاش و کند کرد در جوابش گفت:ديدي که دو سايز بيشتر نداشت!!!اگر فکر ميکني باهاش راحت نيستي نريم!!!
romangram.com | @romangram_com