#می_گل(جلد_اول)_پارت_134
-اولا همه نيستن و يه عده ان...در ثاني اونها احتمالا بار اولشون نيست...و ديگه اينکه مثل تو پر وزن نيستن!!
نگاه حسرت باري که مي گل به رودخونه انداخت دل شهروز و نرم کرد....سري تکون داد و تو دلش گفت از دست رفتي پسر!!!
-پاش و بريم از اين چکمه پلاستيکيا بگيرم بپوشيم بريم ببينيم ميشه رد شد...
مي گل از روي صخره پريد پايين و با هيجان تو چشمهاي شهروز خيره شد و گفت:جدي ميگي؟
romangram.com | @romangram_com