#می_گل(جلد_اول)_پارت_133




شهروز يه ابروش و بالا انداخت و در حالي که چايي رو به سمتش دراز کرد گفت:بفرماييد.....





در حالي که داشتن چاي و کيک با ولع ميخوردن...مي گل گفت:چقدر دلم ميخواست برم اونور رودخونه!!





-اب خيلي زياده...خطر داره!!!





همه دارن ميرن!




romangram.com | @romangram_com