#می_گل(جلد_اول)_پارت_128

وقتي بعد از چند تا ماشين نوبتشون شد...يکي از پليسها سرش و اورد جلو...نگاهي به دوتاشون کرد و گفت:چه نسبتي با هم داريد؟

مي گل که از همين ميترسيد اومد چيزي بگه که شهروز زودتر گفت:دوستيم!

پليس:ااا...دوستيد؟؟بزن کنار ببينم چجور دوستي هستيد؟؟؟

-چشم!!!

شهروز خيلي ريلکس فرمون و به سمت شونه خاکي چرخوند!

مي گل:چرا گفتي دوستيم؟الان ميبرنمون!!



باز شهروز خونسردانه گفت:تو حرص نخور درستش ميکنم..کيف پول من و از تو داشبورد بده!

مي گل خم شد و کيف پول و داد دستش...شهروز درش و باز کرد و چند تا تراول از توش در اورد و تا کرد تو دستش...کمربندش و باز کرد و از ماشين رفت پايين.... دستش و به سمت پليسي که به سمتش ميومد دراز کرد و پولهارو گذاشت کف دست پليس!و با لبخند گفت:سال نوتون مبارک!!!

پليسه نگاهي به مبلغ چشمگيري که کف دستش بود کرد و لبخند رضايت اميزي زد و گفت:صندوقت و بزن....

شهروز صندوق و زد...پليس نگاه سرسري تو صندوق انداخت و گفت:با اين ماشين زياد تو خيابونها پرسه نزنيد..بريد يه جاي دنج!!!

شهروز:چشم!!

پليسه رفت و شهروز سوار ماشين شد...سري به نشونه تاسف تکون داد!!!

romangram.com | @romangram_com