#می_گل(جلد_اول)_پارت_124

در ماشين و باز کرد و اومد پايين اينقدر ناراحت بود که اين ناراحتي از حرکاتش هم معلوم بود...اما ناراحتي که به خاطر تنهايي بود...به خاطر

اينکه حتي خواهرش يکي دو بار با خودش رستوران نبرده بود...اينکه ...اينکه....نه اينها بهانه بود...خودشم نميدونست از چي دلش گرفت....شايد از تفاوت طبقاتي...يا از فکر اشتباهي که در مورد شهروز کرده بود...اما با جمله ي شهروز که در حين پياده شدن از ماشين گفت...ناراحتي و دلخوريش رنگ ثابتي گرفت!

-آره...شايد اکثر اوقات تو رستورانهاي شيک غذا بخورم...اما تو فرق ميکني...!!!

حالا مي گل احساس حقارت کرد...يعني من ارزش رستوران خوب رفتن ندارم؟؟؟چقدر بيشعوره که اينجوري به شخصيت ادم توهين ميکنه....اصلا قصدش از اين مسافرت همين بود...ميخواست بهم بفهمونه پام و از گليمم درازتر نکنم.....با دلخوري بدون اينکه منتظر شهروز باشه سرش و انداخت پايين و رفت تو رستوران...يکي از تختها همون جلوي در و انتخاب کرد و نشست!شهروز که در واقع منظورش از اين حرف اين بود که با تو اينقدر صميميم و تورو از خودم ميدونم که مهم نيست با رستورانهاي آنچناني سرت و گرم کنم و گولت بزنم...بعد از عکس العمل مي گل متوجه شد که سوتي بزرگي داده...در ماشين و بست و کمي بعد از مي گل داخل رستوران شد...با جديت رو به مي گل گفت...بيا بشين اينجا و راهش و به سمت ته رستوران پيش گرفت....مي گل از جاش بلند شد و زير لب گفت:برده تو ام ديگه...!!!!تا به تخت برسن صداي شهروز و شنيد که بلند بلند به صفر نامي سلام کرد و سفارش دوتا املت با مخلفات داد!

در واقع عصبانيت شهروز از خودش بود نه از مي گل...به همين خاطرم تو لاک خودش رفته بود....دائم فکر ميکرد چطوري اين سوء تفاهم و برطرف کنه!!!مي گل لبه تختي که شهروز انتخاب کرده بود بدون اينکه کفشهاش و در بياره و در واقع پشت به شهروز که کفشهاش و در اورده بود و خيلي خودموني پريده بود بالاي تخت ,نشست!پاهاش و تاب ميداد و به تفاوت کفشهاي کهنه خودش با کفشهاي شهروز که تقريبا کنار پاش بود و از بهترين مارک و جديدترين مدل بود فکر ميکرد!

-افتخار ميداديد تشريف مياورديد بالا ميشستيد!!!!

لحن شهروز نرم شده بود...ميخواست از ترفند کوچه علي چپ استفاده کنه....

مي گل:ممنون...راحتم.

لحن سرد و خشک و پر از دلخوري مي گل باز احساساتش و قلقلک داد!

پوزخند زد...ميدونست پوزخندش و شهروز نميبينه...فارق از اينکه شهروز با وجود اگاهي از گندي که زده ميتونه حرکات مي گل و پيش بيني کنه!

شهروز وقتي سکوت مي گل و ديد ادامه داد!

دوست دارم وقتي سوال ميپرسم جواب بگيرم....

با وجود علاقه اي که به مي گل داشت...به خاطر عصبانيتي که حالا نميدونست از دست خودشه يا مي گل...باز لحنش شده بود همون شهروز سابق...شهروزي که يکدنده و لجبازه و حرف حرف خودشه!

romangram.com | @romangram_com