#ملورین_پارت_247
آرمیس- امشب این رو میپوشی، این یه هدیه از طرف منه
آبدیس لبخندی زد و از توی پاکت یه جعبه در آورد، جعبه رو باز کرد.
یه جفت پیم بوت مجلسی پاشنه بلند از جنس مخمل قرمز بود درست به رنگ لباسم و یه کیف دستی ستش توی جعبه بود.
آبدیس-اینم هدیه ی من
-دیوونه ها شما کی اینا رو خریدین؟
آبدیس-همون روز وقتی تو داشتی به پسرا کمک میکردی تو خرید لباسشون ما یواشکی اینا رو خریدیم
-عاشقتونم
لباس رو پوشیدم که آبدیس به سمتم اومد و یه ست دخترونه ی طلای سفید به سمتم گرفت.
آبدیس-خوب با این کامل میشی
سرویس رو ازش گرفتم و لبخند تشکر آمیزی به صورتش پاشیدم.
گردنبندش رو با این لباس نمی شد بپوشم پس فقط دستبند، پابند(خلخال) و گوشواره ها رو انداختم.
لباس توی تنم واقعا قشنگ بود.
با صدای بوق ماشین از جا پریدم و از آینه دل کندم.
فیلم بردار همرا با وهرام و نیاسان اومده بود.
درگیر گرفتن فیلم بودن... بی حوصله از پله ها پایین رفتم و سوار ماشین خودم شدم.
بعد از تقریبا یه ربع فیلم بردار کارش تموم شد و راه افتادیم.
پشت سر ماشین وهرام و نیاسان که درست مثل عم تزیین شده بودن راه افتادم.
وقتی رسیدیم نصف مهمون ها اومده بودن.
فورا رفتم توی اتاق آبدیس تا از شر مانتو و شالم که اذیتم می کرد خلاص شم.
لباس هام رو عوض کردم و موهام رو جلوی آینه مرتب کردم.
romangram.com | @romangram_com