#ملورین_پارت_240


شهروین-خفه، یه فیلم دیگه بذارین حوصلم پوکید.

نیاسان بلند خندید و گفت:

-به قول آرمیس خودتو نزن به کوچه ی علی چپ چون بن بسته...

شهروین کنترل رو از روی زمین برداشت و پرت کرد سمت نیاسان وکنترل محکم خورد تو سرش

بلند زدم زیرخنده...

وهرام با خنده-ایول داداش عجب نشونه گیری به منم یاد بده در آینده توی زندگی مشترک به درد میخوره و به آبدیس چشمکی زد.

آبدیس بهش چشم غره رفت که دوباره همه زدیم زیرخنده.

نیاسان درحالی که سرشو می مالید:

-شهروین فکر کنم چند وقته شکار نرفتی مرض شکار کجایی گرفتی

شهروین بلند زد زیرخنده و گفت:

-اره میخوای تا شکارت کنم؟

نیاسان-نه داداش من خودم نوکرتم میرم قصابی برات یه شتر کامل میخرم

با این حرفش دوباره هممون ترکیدیم.

آرمیس یه فیلم دیگه گذاشت و دوباره مشغول فیلم دیدن شدیم.

یکم بعد ماهرخ برای هممون پاپ کرن آورد.

شب خیلی خوبی بود بعد از فیلم پسرا یکم پاستور بازی کردن و من و دوقلوها هم با شیرین زبونیای نیسا سرگرم شده بودیم.

با گرمای لذت بخش نورخورشید چشم هام رو باز کردم.

امروز قرار بود برگردیم تهران.

توی فکرم فقط یه چیز بود، اونم شهروین...

دیشب کلی صحبت کردیم راجب شهروین و نیاسان، شهروین ترجیح داده بود بره شیراز و کلا اونجا زندگی کنه هنوز حرفاش توی سرم اکو می شد؛

romangram.com | @romangram_com