#ملورین_پارت_239
وسطای فیلم بود که بلاخره اومد.
نگاهی به اطراف کرد و مستقیم به طرف من اومد.
بیخیال نگاهم به تلوزیون بود که پام رو گرفت و انداخت پایین...
با تعجب بهش نگاه کرم که با بیخیالی سرش رو گذاشت روی پام ،دراز کشید و به تلوزیون زل زد.
اروم جوری که بقیه نشنون با طعنه گفتم:
-جات خوبه؟
با بالا نگاه کرد و یکم جابه جا شد و گفت:
-اره الان خوب شد راحتم
-خیلی پررویی
شهروین-میدونم
اینو گفت و مشغول فیلم دیدن شد.
دستم رو توی موهای نم دارش فرو کردم ونگاهم رو به تلوزیون دوختم.
فیلم که تموم شد حواسم نبود و داشتم اسم بازیگرا رو می خوندم که با صدای سوت وهرام به خودم اومدم.
وهرام-بچه ها اینجا دوتا مرغ عشق جدید داریم.
با ین حرف وهرام همه به من و شهروین نگاه کردن...
سرخ شدم و سرم رو پایین انداختم.
آبدیس بلند شد و یکی زد پس سرم.
آبدیس-الاغ صحنه ها رو بذار برا تو اتاق خواب اینجا بچه نشسته و به وهرام و نیاسان اشاره کرد.
همه بلند زدیم زیرخنده...
نیاسان-شهروین بد نگذره
romangram.com | @romangram_com