#ملورین_پارت_235
هوم پس این بوی خوب مال موهای ابریشمی تو بوده...
دیگه نفهمیدم کی خوابم برد.
با احساس این که چیزی بین بازوهام تکون میخوره یه چشمم رو باز کردم.
ملورین بود که سعی داشت خودشو از بغلم بیرون بکشه...
موذیانه خندیدم و با صدای گرفتم گفتم:
-کجا
مشت آرومی به سینم زد و گفت:
-ولم کن اقا غوله
-اعععع حالا من شدم اقا غوله؟
ملورین-اوهوم
-باشه پس من یه غول زورگوام و نمیذارم از اینجا تکون بخوری...این رو گفتم و محکم تر بغلش کردم.
مظلومانه با اون چشمای دریایش بهم زل زد و گفت:-گشنمه
بلند خندیدم و دست هام رو شل کردم.
از بین بازوم هام بیرون اومد و از تخت پایین پرید.
کش و قوسی به بدنش داد و گفت:
- اخیش
تازه نگاهم به وضعیتش افتاد.
یه پیراهن شلوار خیلی گشاد و بلند تنش بود، دمپایی های بزرگ خرگوشیش توی پاش خودنمایی می کرد و موهاش کج توی صورتش ریخته شده بود.
چقد دوستداشتنی بود اخه این دختر...انقد بامزه شده بود که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و با تموم درد های بدنم بلند شدم.
قدش از من کوتاه تر بود .
romangram.com | @romangram_com