#ملودی_زندگی_من_پارت_214

باز نفس عمیقی کشیدم تا هوا رو ببلعم؛ احساس تنگی نفس می کردم.

- آرامیس این حرفا چیه میزنی؟! می گم بزن تو صورتم.

آرامیس دماغشو کشید بالا و گفت:

- دیوونه شدی؟

ملینا فین فین کنان گفت:

- خوبی ملودی؟ صدمه که ندیدی؟

دیگه داشتن عصبانیم می کردن. چرا انقدر خوبی خوبی می کنن؟ من الان خوابم یا بیدار؟ من مردم؟

سرفه کردم تا صدام صاف بشه.

- آرامیس میزنی یا خودم بزنم؟

آرامیس: خدا مرگم بده. همینم مونده خودزنی کنی. چرا بزنم؟ مگه مشکل دارم که بزنمت؟!

- بزن انقدر حرف نزن.

آرامیس زیر لب بسم الله گفت و شتلق زد زیرِگوشم. همچین زد تو صورتم که دادم رفت هوا.

چشمامو بستم. دستمو رو جای سیلی ش گذاشتم و گفتم:

- آی مامان. فکم از جاش دراومد. این چه طرز زدنه؟ آی آی. دستت بشکنه. آی.

روژین بین گریه خنده کرد و بلند گفت:

- نه بابا. تو همون ملودی زهردار باقی میمونی. بچه ها این از منم سالم تره که!

خشمگین نگاش کردم و گفتم:

- کوفت. کجاش خنده داشت؟ صورتم ناقص شد.

آرامیس گریه کرد و گفت:

- غلط کردم. ببخشید ملودی.

لبخندی زدم و به گونه م دست کشیدم.

- فکمو کج کردی.


romangram.com | @romangram_com