#ملودی_زندگی_من_پارت_202

ونداد: نامرد. به حسابت میرسم.

آرامیس: تکراریه؛ یه چیز دیگه!

ونداد: نه همین خوبه. من اینو میشناسم چون لج کرده بدتر از اینو میگه.

روژین پوزخندی زد و آروم گفت:

- خوبه میدونه و روشو کم نمی کنه!

آرشام: بلند شو.

بابا آرشامم آره ؟! اصلا فکر نمی کردم آرشام شوخ طبع باشه؛ البته اینکه از سر شوخی نبود و انگار یه جور حالگیری بود. همیشه وقتی حرف میزنه سرد و خشکه اما الان اصلا اینطور نبود. چه پدرکشتگی ای با هم دارن خدا میدونه!

ونداد بلند شد و پشت کرد به ما و شروع کرد به حرکت دادن باسنش؛ از خنده پوکیدیم!

وقتی تموم شد نشست و با خشونت بطری رو چرخوند. سرش روی من ثابت شد. ای به خشکی شانس!

ونداد نیشخندی زد و گفت:

- خانوم زیبا جرئت یا حقیقت؟

شیطونه میگفت برم تو صورتش.

اخم کردم و گفتم:

- جرات.

ونداد: مطمئن؟

- مطمئنِ مطمئن.

ونداد: منو ببوس.

یا علی ... من اینو ببوسم؟ اَی! عجب غلطی کردم!

ونداد: چی شد؟ من منتظرم.

سرم بی اختیار سمت آرشام که روبروم بود چرخید.

چنان اخمی کرده بود باید میبودین و میدیدین!

اخم غلیظی کرده بود که من اگه جای ونداد بودم شلوارمو خیس می کردم. پسره کفگیر نفهم. باز چیزی بهش نگفتم دم درآورد. حالا چیکار کنم؟ اگه اینکار و هم نکنم که نمیشه. خودم گفتم جرئت و باید انجام بدم. اه. من ببوسمش؟ اونم چی جنس مخالفم! اونم لبش ... آه خدا صبر بده ...


romangram.com | @romangram_com