#ملودی_زندگی_من_پارت_201
کامیار: تا حالا عاشق شدی؟
آرامیس سرشو انداخت پایین. بعد از چند ثانیه سرشو بلند کرد و گفت:آره .
نوبت آرامیس بود. سرش سمت آرشام ایستاد.
آرامیس: جرات یا حقیقت؟
آرشام: حقیقت.
آرامیس لبخند خبیثی زد و گفت:
- تا الان از دختری خوشت اومده؟
آرشام اخمی کرد و گفت:
- نه.
آرامیس: مطمئنی؟ خودت گفتی حقیقت. اما فکر نمی کنم واقعیت داشته باشه.
آرشام اخماش بیشتر تو هم رفت و غضبناک به آرامیس نگاه کرد.
آرشام: همه دخترا عین همن. اصلا ازشون خوشم نمیاد؛ به استثنا ...
آرامیس: دست گلت درد نکنه. منم شدم همه؟
وانیا: اه. آرامیس صبر کن حرفشو بزنه. به استثنا کی؟
آرشام: به استثنا یک نفر.
آرامیس و رامبد و روژین سه تایی سوت کشیدن.
آرشام فرصت حرف زدن بهشون نداد و بطری و چرخوند.
سمت ونداد ایستاد.
آرشام: جرات یا حقیقت؟
ونداد: جرات.
آرشام: خب. برای تنوع که همه بخندیم بلند شو با پشتت قستنطنیه بنویس.
ونداد کوبید به پیشونیش.
romangram.com | @romangram_com