#ملودی_زندگی_من_پارت_192

گلنوش: چرا کامیار و اون پسره داشتن کتک کاری می کردن؟

سرمو تکون دادم و گفتم:

- نمیدونم.

گلنوش با تعجب گفت:

- نمیدونی؟

- به خاطر من دعوا کرد.

گلنوش: مگه چی شد؟

- شیطونیم بی موقع گل کرد و به اون دوتا پسر که همراه ونداد بودن تیکه پروندم.

گلنوش با هیجان گفت:

- خب؟

- خب و درد. مگه من دارم داستان تعریف می کنم؟ چرا انقدر ذوق زده شدی؟

گلنوش: بی ادب. خب کارای تو آدمو به هیجان در میاره. گوش دادنش مهیجه چه برسه به دیدنش! ولش کن بگو چی شد؟

- هیچی دیگه. گفتم دست به برق زدین؟

اون دو تا گفتن: نه!

من بهشون گفتم:

- مطمئنین؟ آخه موهاتون سیخ شده. مواظب باشین دفعه ی بعد دستتون تو پریز برق نره. جوجه فکلیا!

صدای خنده ی گلنوش بلند شد.

جلوی دهنشو گرفتم و گفتم:

- زشته دختر؛ آروم تر. این چه طرز خندیدنه؟

گلنوش دستمو از رو دهنش برداشت و با خنده گفت:

- وای ملودی. چقدر تو رو داری

- برو ... حالا میذاری من بقیشو بگم؟


romangram.com | @romangram_com