#ملودی_زندگی_من_پارت_187
صدام با صدای امواج دریا قاطی شد.
* آسمونو نگاه کن،
خورشید داره می تابه به ما
برقص، برقص، برقص
نگاه سردش، پوسـ ... *
داشتم شعر و کامل می کردم که صدای مزاحمی شنیدم.
- به به، بچه ها ببینین کی اینجاست. خانوم زیبای دانشگاه، خوبین؟
برگشتم سمت صدا. لعنتی؛ این دیگه از کجا نازل شد؟ خدایا چرا من نمیتونم یه روز آروم داشته باشم؟!
ونداد با دو تا از دوستاش اومده بود؛ حتما آرشام دعوتشون کرده. از اون دوتا متنفر بودم؛ لات و بی سر و پا و جزو اوباش بودن. موهاشون و داده بودن بالا و مثل جوجه فکلیا شده بودن.
از جام بلند شدم؛ دستامو بهم زدم تا شن پاک بشه و راه افتادم سمت ویلا.
از کنارش رد شدم و به سردی گفتم:
- با وجودِ تو نه، خوب نیستم.
با گوشه چشم دیدم که ونداد دستاشو مشت کرد و صورتش کبود شد.
پسرا خواستن چیزی بگن که ونداد گفت:
- ساکت.
برگشتم سمت اون دوتا.
romangram.com | @romangram_com