#ملودی_زندگی_من_پارت_188

- دست به برق زدین؟

با تعجب گفتن:

- نه!

- مطمئنین؟ آخه موهاتون سیخ شده. مواظب باشین دفعه ی بعد دستتون تو پریز برق نره، جوجه فکلیا!

پسر سمت چپی ونداد گفت:

- هوی، درست حرف بزن، میزنم تو دهنتا!

- هیچ غلطی نمیتونی بکنی!

صدای کامیار بود؛ کی بیدار شد؟!

کنارم ایستاد و دستشو براش تکون داد.

کامیار: تو باید درست حرف بزنی جوجه تیغی.

تو صداش خشم و عصبانیت موج میزد.

کامیار رفت جلو و یقه ش و گرفت و گفت:

- اونی که تو دهنی میخوره تویی عوضی.

یا قمر بنی هاشم ... خدا به دادمون برسه؛ تا حالا این جوری ندیده بودمش!

از یه طرف خوشحال بودم که ازم دفاع کرد و از یه طرف دیگه وحشت زده بودم. یه وقت این حیوونا بلایی سرش نیارن؟ من که نمیتونم جلوشون بایستم!

رفتم پشت کامیار و دستمو رو شونه ش گذاشتم و روش خم شدم.

کنار گوشش گفتم:

- کامیار ولشون کن؛ بیا بریم.

کامیار عصبانی تر از اون چیزی بود که فکرشو می کردم. اصلا صدای منو نمیشنید.

یقه پسر و محکمتر گرفت و تکونش داد.

کامیار بین دندونای قفل شده ش غرید:

- یه بار دیگه تکرار کن عوضی.


romangram.com | @romangram_com