#ملودی_زندگی_من_پارت_186

سر جام نشستم؛ همه مشغول شدیم.

ناخود آگاه نگاهم سمت آرشام کشیده شد. مثل سلطنتیا میخورد؛ شیک و آروم!





****





لباس ورزشی زرد آدیداس و کفش اسپرت نایک زرد رنگ که روش خطای مشکی بود و پوشیدم.

پنجره ی اتاق و باز کردم؛ باد گرمی میوزید. ترجیح دادم کلاه بذارم تا شال!

موهامو گوجه ای بستم و داخل کلاه لبه دار زرد رنگم چپوندم. دستمال گردنم و دور گردنم انداختم؛ عینکمو برداشتم و روی کلاهم گذاشتم.

ساعت 6 بود و همه خواب بودن ...

آروم از پله ها پایین اومدم و بیرون رفتم. هوا نه گرم بود، نه سرد؛ رطوبت زیاد بود و هوا شرجی!

قدم زنان لب دریا رفتم؛ دریا آروم بود. صدای دریا رو خیلی دوست دارم؛ بهم آرامش میده.

الان حال میده برای دویدن؛ کنار دریا شروع کردم به دویدن. بعد از بیست دقیقه دویدن عرض دریا رو طی کردم و به دیواری که تا لبِ ساحل کشیده شده بود رسیدم. این قسمت سوت و کور بود و تا ویلا فاصله ی زیادی داشت. جای مناسبی برای خلوت کردنه چون کسی رفت و آمد نمی کنه؛ البته فکر می کنم!

نفس عمیقی کشیدم و قدم زنان برگشتم به مسیری که طی کرده بودم. هوا کم کم داشت سرد میشد.

روی شن و ماسه نشستم؛ پاهامو دراز کردم و دستامو کنار خودم و به پشت گذاشتم و بهشون تکیه دادم. دستام داخل شن های گرم فرو رفت. آفتاب مستقیم بهم میخورد و نورش اذیتم می کرد. عینکم و روی چشمم گذاشتم.

هوس خوندن آهنگ کردم. به دریا که از شفافیت برق میزد نگاه کردم و خوندم:





* آسمونو نگاه کن

خورشید داره می تابه به ما

برقص، برقص، برقص *


romangram.com | @romangram_com