#ملودی_زندگی_من_پارت_172

روژین: رامبد جان اشتباه گرفتی؛ آرشام اهل این جور آهنگا نیست. خوراکت فقط ونداده؛ به قول ملودی همون کفگیر!

خنده م گرفت. خیلی وقت بود که کاری بهش نداشتم و بهش کفگیر نمی گفتم. شاید باور کردنش سخت باشه اما سه هفته پیش برای پنجمین بار اومد خواستگاریم. من نمیدونم آبن چه جونی داره؛ پدر و مادرش خسته نشدن از بس رفتن و اومدن؟

رامبد: خب یه کاری می کنیم؛ آرشام بزنه، من میخونم. آرشام بزن دیگه، منتظر چی هستی؟

روژین به آرشام نگاه کرد و گفت:

- آرشام تا نزنی ول کنت نیست؛ بزن دادا!

آرشام: چی بزنم؟

رامبد: خب ... صبر کن ... اومـــم ... آها آهنگ " ملودی" آرش و بزن و همراهش بخون.

روژین: خلی؟ آرشام از این تیپ آهنگا نمیخونه.

رامبد: خواهر من، آرشام خودش زبون داره. اصلا هر چی دلش می خواد بزنه و بخونه.

بهشون نگاه کردم و لبخند زدم. مثل بچه ها به هم میپریدن؛ کاشکی منم برادر داشتم، حداقل برای کل کل و سرگرمی و بیکار نبودن به یه دردی میخورد!

به آرشام نگاه کردم؛ جدی جدی می خواد بزنه؟ آخه اون آهنگ هیچ ریتمی نداره که بخواد باهاش گیتار بزنه.

آرشام بی توجه به جر و بحثشون شروع کرد به زدن. ملودی ِ آهنگ خیلی برام آشنا بود. چقدر قشنگ و ماهرانه میزنه؛ دستاش روی سیمای گیتار میرقصید.

لب باز کرد و شروع به خوندن کرد:





* تو رو دیدم و دید من به این زندگی تغییر کرد

همین لبخند شیرینت من و با عشق درگیر کرد *





سرشو بلند کرد و تو چشمام که تو تیر راسش بودم نگاه کرد.






romangram.com | @romangram_com