#ملودی_زندگی_من_پارت_171

چمدونامون کنار شومینه بود؛ از داخلش سوییشرتم و برداشتم و با روژین از خونه زدیم بیرون و سمت دریا رفتیم.

با خنده گفتم:

- نه تو رو خدا بازم تکرار کن؛ رو تو برم!

روژین خندید و بوسم کرد.

- بچه ها کجان؟

روژین با دست ساحل و نشون داد. نزدیک صخره شدیم و از سنگای بزرگ با احتیاط پایین اومدیم. تاز تونستم دریا رو از نزدیک ببینم. چند نفر دور آتیشی حلقه زده بودن.

روژین: اوناهاش، اونجان.

از اخرین سنگ پایین پریدم و دست به سینه شدم و با دست خودمو مالش دادم؛ باد سردی میزد. نزدیکشون شدیم؛ روی کنده ها نشسته بودن. کامیار کنار خودش برام جا باز کرد؛ کنارش نشستم.

روژین کنار رامبد، روبرومون نشست.

رامبد: خب خب. نوازنده ها و خواننده ها بیان وسط. امشب می خوایم حال کنیم و بزنیم و برقصیم؛ ملودی پاشو.

خودمو جمع کردم و دستمو ها کردم.

- تقی به توقی میخوره می گی ملودی، به من چه؟

رامبد: برامون بخون دیگه.

سردم شده بود. حلقه دستامو تنگ تر کردم و سعی کردم دندونامو که از شدت سرما می لرزیدن آروم کنم.

- نه؛ حسش نمیاد.

رامبد: اِ آرشام اومد. آرشام بیا برامون بخون. خیلی دلم برای صدا و ساز زدنت تنگ شده.

با ناز این حرفا رو زد که باعث خنده ی همه ی ما شد.

آرشام همراه گیتار کنار رامبد، درست روبروی من نشست.

رامبد دستاشو بالا آورد و تو هوا تکون داد.

رامبد: همه بگین آرشام، آرشام، آرشام.

روژین: لوس، بسه دیگه. مگه تو دختری که اینطوری حرف میزنی؟ زشته.

رامبد: من دلم برای آهنگای رپ تنگ شده. آرشام جون یه دهن برامون رپ بخون!


romangram.com | @romangram_com