#ملودی_زندگی_من_پارت_170

چشمام گرد شد. ها؟ این منظورش چی بود الان؟

- روژین این مزخرفات چیه می گی؟ اشتباه برداشت نکن. من خواب بودم و تازه بیدار شدم که پسرداییتو دیدم کنار کمد ایستاده و دنبال لباسش میگرده بین انبوه لباساش!

روژین: جدی؟

چشم غره ای رفتم و گفتم:

- روژین یعنی واقعا منو بعد ده سال نشناختی؟ من اهل این کارایِ ...

روژین تند گفت و سعی کرد قضیه رو ماسمالی کنه!

روژین: نه نه. مگه میشه من این فکرا رو بکنم؟ اونم درمورد تو؟ فقط محض شوخی گفتم. ناراحت نشو.

رومو برگردوندم و به میز روبروم خیره شدم.

روژین: ببخشید ملودی، گفتم که شوخی کردم.

جوابشو ندادم.

روژین پهلومو قلقلک داد.

خنده ی آرومی کردم و با بی حالی گفتم:

- روژین نکن.

روژین با بغض گفت:

- ملودی منو ببخش. تو که باجنبه بودی؛ چرا اینطوری شدی؟

درسته که من دختر باجنبه ایم و به این چیزای بیهوده اهمیت نمیدم اما از دستش ناراحت شدم چون فکر کردم منو باور داره؛ دوست نداشتم در موردم فکر بدی بکنه.

نگاهش کردم و گفتم:

- روژین من همون دختر باجنبه م اما واقعا ازت انتظار چنین حرفی و نداشتم.

بلند شدم و با لبخند اضافه کردم:

- بی خیال، بیا بریم لب دریا. خیلی وقته نیومدم شمال.

روژین بغلم کرد و گفت:

- ملودی ببخشید ناراحتت کردم؛ دیگه تکرار نمیشه.


romangram.com | @romangram_com