#ملودی_زندگی_من_پارت_169
- اینجا چیکار می کنین؟
برگشت سمتم و با لحن سردی گفت:
- باید برای اومدن به اتاقم ازتون اجازه بگیرم؟
هی وای من؛ خدا بگم چیکارت کنه آرامیس! .
با اخم از جام بلند شدم و مثل خودش به سردی جواب دادم:
- ببخشید نمی دونستم اتاق شماس؛ آرامیس منو آورد اینجا.
آرشام اخم بدی کرد و خواست حرفی بزنه که ضربه ای به در اتاق زده شد و روژین اومد داخل.
اولش با تعجب و بعد با لبخند خبیث نگاهمون کرد. وا، دختره خل شده؟ چرا این جوری می کنه؟
از جام بلند شدم. مانتو و شالمو برداشتم و رفتم بیرون. روژین دستمو گرفت و با هم پایین رفتیم.
منو نشوند روی مبل و گفت:
- چه خبر؟
خمیازه ای کشیدم و جلوی دهنمو گرفتم.
- هیچ خبر، سلامتی. شما چه خبر؟
روژین با آبرو به راه پله اشاره کرد و گفت:
- کلک نمی خوای بگی؟
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
- چیو بگم؟
روژین لبخند زد و موشکافانه نگاهم کرد.
روژین: خودتی، بگو دیگه!
- دیوونه شدی؟ چیو بگم؟
روژین چند بار آبرو بالا انداخت و با نیشخند گفت:
- با آرشام تو اتاق چیکار می کردین؟
romangram.com | @romangram_com