#مدال_خورشید_پارت_206
لیلی اعتراض کرد:« پس من چی؟! » شادان گفت:« تو اصن چیکار کردی؟! »
لیلی دست به سینه شد.
ـ من تمام طول سفر عین خر نوشتم!
پارسا گفت:« اون حساب نمیشه. تو که کاری نکردی. قلم بود که می نوشت. »
ـ خب... من یه قاتل فراری رو شناسایی کردم!
ـ اون تأثیری توی سفرمون نداشت.
لیلی به فکر فرو رفت:« خب... من تشخیص دادم که شادی دشمن نیست! »
ـ اونم تأثیری نداشت. چون در هر صورت بعدش فکر می کردیم که خیانتکاره.
لیلی با اخم سر جایش نشست و آرام گفت:« پس بگین رسماً بود و نبودم فرقی نداره! »
اشکان به جلو خم شد و گفت:« بی خیال! ما با ردیابی ذهن تو بود که فهمیدیم شادی کیه. »
ـ خب که چی! مگه با فهمیدن این قضیه چه تغییری ایجاد شد؟
romangram.com | @romangram_com