#مرد_یخی_پارت_227


-مال خودمی میخوام بخورمت ...

ارمیا خنده ی پرصدایی کرد و چشمکی زد:

-به به چه شود ! من عاشق این قسمت از ماجرام ...زودتر برسیم خونه که خیلی کارداریم...البته بیشتر قراره من یه لقمه چپ ات کنم .

هجوم خون به صورت اش رو خوب حس کرد ...گونه هاش گلگون شدند.

ارمیا تو یه حرکت سمت اش نیم خیز شد و بوسه ای رو گونه های داغ اش کاشت:

-عاشق این خجالت ام! اگه تو انقدر خوب و با حیا نبودی من هیچ وقت طعم خوشبختی رو نمی چشیدم چون اونوقت با

دخترهای اطراف ام فرقی نمی کردی!

لبهاش به وسعت دنیا باز شدند...یه لبخند از ته دل

دست ارمیا رو سمت خودش کشید و بوسه ای روش کاشت.

-دختر این چه کاریه! نکن

romangram.com | @romangram_com