#مرد_یخی_پارت_211
تو یه دست اش کفگیر بود و تو دست دیگه اش قابلمه
-چیه مادر چرا داد میزنی نکنه باز اتفاقی افتاده!
سعی کرد جلوی خنده اش رو بگیره ...گوشی رو به سینه اش چسبوند تا انیس جون نبینه!
-ببخشید ترسوندمتون !چیزی نشده داشتم عکس می دیدم!
انیس خانم چشم غره ای بهش رفت و در حالی که از اتاق خارج می شد گفت:
-زهر ترک شدم دختر خوب!
بعد از بسته شدن در اتاق، شلیک خنده اش رو رها کرد ...سریع نوشت:
-خدا نکشتت ارمیا داشتی آبرومو میبردی!
-فدای سرت! حالا بگو کدوم پسندیدی ؟
تو یه لحظه فکر خبیثی به ذهن اش رسید ...ابرویی با شیطنت بالا انداخت
romangram.com | @romangram_com